شعر افسانه ای

افسانه با تو زندگی زیباست

وقتی نباشی زندگی بی معناست .

شعر افسانه ای

افسانه نگاه تو میبخشه به من ارامش

تو نگاهم کن که همینم دارم از تو خواهش

شما یادتون نمیاد . . .

اون وقتا وقتی از طرف مدرسه میرفتیم اردو موقع برگشت با بچه ها این شعر رو میخوندیم :

رسیدیمو رسیدیم

کاشکی نمیرسیدیم

تو راه بودیم خوش بودیم

سوار لاک پشت بودیم .

چقدر ضایع مینی بوس یا اتوبوس و راننده را زیر سوال میبردیم و جالب اینجاس که هیچ اعتراضی نمیکرد و میخندید .

چرا . . .

خدایا به من نشون بده که به فکرمه که من تو فکرشم . چرا این حس رو ندارم که او هم به من فکر میکنه ؟ چرا . . . ؟

گاهی ...

دلم گرفته

از همه چیز و همه کس

حتی ، حتی از خودم

دلم که میگیرد

اشک میشود همدمم

آه میشود هم آغوشم

خدایا ناشکری نه

ناشکری نمیکنم

فقط گاهی دلم میگیرد

و تو خودت میدانی

که تا هستی

زود خوب میشوم

زود زود ....

حال این روزهای من

 

این روزها حالم عجیب خوب نیست ، آره عجیب خوب نیست ، برای خودم که خیلی جای سؤال دارد .

من ؟ حال خوب ؟ نباشد ؟

برایم از ناممکن ها بود اما ممکن شد ، گویی در این دنیا ناممکن وجود ندارد هر چیزی ممکن است ، هر چیزی .

دلیل حالم را نمیدونم ، نمیفهمم ، اما دلم تنگ شده است ، تنگ روزهایی که خوب بودم ، که همه چیز خوب بود ، آؤه همه چیز خوب بود اما الآن .....

حس میکنم همه چیز خوب است فقط . . .

فقط من خوب نیستم  . . .

آره . . .

من . . .

خوب نیستم  . . .

نیستم . . . .

شعر

دلم تنگ میشود گاهی

برای یک دوستت دارم خالی

شعر

حواست نیست گرفتی از من همه چیزو

حواست نیست که گفتم بی من نرو .

افسانه ای

حواست نیست شب و روزم شده گریه

حواست نیست دنیای من گرفته رنگ تیره

حواست نیست دنیای افسانه گریه بارون شده

حواست نیست داری راحت میشی دیگه .

کتایون

کتایون که اومد زندگیم تغییر کرد ، عوض شد . و از این تغییر کردن راضی بودم ، باور ئاشتم که خدا کتایون رو برای من آفریده .

از همون لحظه ای که دیدمش ، مهرش تو دلم جا گرفت ، یک لحظه هم نمیتونستم نبینمش ، روزایی که میرفتم یه شهر دیگه ، وای روزای مرگم بود فقط میخواستم هر چه زودتر تموم شه تا دوباره برگردم و ببینمش .

اوایل که کوچیک بود زیاد با من نبود ، اما کم کم او هم وابسته ی من شد ، حرف اول و آخرش من بودم ، همش میگفت افسانه ، افسانه .

حتی حالا که بزرگتر شده بهم اس ام اس میزنه ، و تو همه ی اس ام اس هاش اینطور مینویسه : ( خاله جون ، خیلی دوست دارم ، بوس بوس ، صد تا بوس ) .

امروز که از مدرسه اومد میگفت : قرار بود یه انشا بنویسیم همه ی بچه ها اسم خودشون رو نوشته بودند اما من فقط اسم تو رو نوشتم .

همیشه بهم میگه : خاله اسم منو ت داستانات بنویس ، آخه هیچ جا اسم من نیست اما اسم تو همه جا هست .

از حرفش میخندم واقعاً راست میگه .