شعر افسانه ای
وقتی نباشی زندگی بی معناست .
وقتی نباشی زندگی بی معناست .
تو نگاهم کن که همینم دارم از تو خواهش
حواست نیست دنیای من گرفته رنگ تیره
حواست نیست دنیای افسانه گریه بارون شده
حواست نیست داری راحت میشی دیگه .
تو تموم لحظه هام
رد پای افسانه اثر داره .
تو نباشی دل من میگیره
به جای آسمون اشک من میریزه
تو نباشی دست کی بگیره دستای منو
کی به جز تو میتونه آروم کنه دل بی قرارمو
تو نباشی روزا همه دلگیره واسه من
کی به جز تو میتونه خورشید باشه واسه شبای تار من
تو نباشی آرزوهای من رنگ میبازه
تو تموم لحظه هام اسم تو افسانه سازه
تو نباشی به کی بگم دلواپسم
از همه دنیا تویی تمام کسم
تو نباشی به کی میتونم تکیه کنم
روزا رو من چه جوری بدون تو سر کنم .
برای دل منه بی قراره خسته
افسانه افسون نگاه تو
هست برای من یک شروع تازه .
تمام افسانه هامو دوره کردم
تو بودی همان که
تو اوج بی کسی فریادت کردم .
خاطرات تو میمان در ذهن من .
صدای باران می آید
زیر باران با تو بودن
را دوست خواهم داشت
من با تو زیر باران
افسانه خواهم ساخت .
تو همونی که من با تو افسانه هایی دارم
تویی آن که افسون نگاهت در من اثر کرد
تویی آن که افسانه ی چشمانت رسوای عالمم کرد .
با تو غم های افسانه جای دگر خانه دارد
اون روز تو دیگه کنار افسانه میمونی
آن که چون من دیوانه ای بیش نیست
آرام دل بی قراره
افسانه ساختم با آن مرا رها کرد
تو شروع تازه هستی
تو برای افسانه
یک امید تازه هستی